آن وقت دانشجو دلباختۀ چیزهای پوچی می شود که در نظر او باشکوه و بزرگ مینمایند. مرد بزرگ اون فلان استاد کلژ دو فرانس است که پول میگیرد تا خود را همسطح شنوندگان خود قرار دهد اون گره کراوات خود را بالا میآورد و با فلان زنی که در گالری درجه یک اپراکمیک نشسته است نظربازی میکند. در این نوآموزیهای متوالی دانشجو از کودکی خود بیرون میآید، افق زندگی خود را وسعت میبخشد و سرانجام قشرهای انسانی که روی هم قرار گرفته و با هم جامعه انسانی را تشکیل می دهد را به خوب درک میکند. اگر او در ابتدا رژه کالسکهها در شانزلیزه در یک روز خوش آفتابی دیده و تحسین کرده است، به زودی به آنجا میرسد که خود نیز تملک آن را آرزو کند. اوژن، هنگامی که پس از قبول شدن در امتحان ادبیات و حقوق سال اول برای تعطیلات نزد خانواده خود برمیگشت، بی آنکه خود بداند، این دوره نوآموزی را گذرانده بود. پندارهای کودکانه و افکار محدود شهرستانی را از دست داده بود. فهم و ادراک تازه و جاه طلبی تحریک شدهاش سبب شدند که خانه پدری و زندگی خانواده را با نظری درست ببیند.