هرشخصی دو بار میمیرد، یک بار آنگاه که عشق از دلش میرود و بار دیگر زمانی که زندگی را بدرود میگوید، اما وداع با زندگی در برابر مرگ عشق، ناچیز است.
-فرانسوا ولتر
دسته: نامدار
بیان چهاردهم
اگر رازم را مسکوت نگه دارم، آن راز زندانی من است؛ اگر بگذارم از دهانم خارج شود، این منم که زندانی آنم.
بار درخت سکوت، میوهی آرامش است.
-آرتور شوپنهاور
بیان سیزدهم
فیلسوف کسی است که تصدیق می کند، دانش زیادی ندارد و این موضوع او را آزار می دهد. با این حال او داناتر از همه کسانی است که در مورد دانستنی ها و مهارت خودشان، در زمینه هایی که هیچ اطلاعی از آنها ندارند، سر و صدا می کنند. من می گویم که دانا کسی است که می داند که نمی داند. سقراط خودش اعتراف می کرد که فقط یک چیز می داند و آن اینکه هیچ چیز نمی داند. این گفته را آویزه گوش کن، چون این اعتراف حتی بین فیلسوفها خیلی کمیاب است. یادت باشد که این اعتراف بین مردم، می تواند به قیمت از دست دادن جان آدم تمام شود. همیشه خطرناکترین آدمها کسانی هستند که می پرسند. جواب دادن تا این اندازه خطرناک نیست. در یک سوال می تواند بیش از هزاران جواب، باروت خشک وجود داشته باشد.
-یاستین گوردر
بیان دوازدهم
خطاهای بشری، اول رهگذر است و بعد میهمان، چندی نمیگذرد که صاحبخانه میشود.
-فرانسوا ولتر
بیان دوازدهم
پولونیوس: صدای پایش را می شنوم؛ خداوندگار من، از اینجا برویم. (شاه و پولونیوس بیرون می روند.) (هملت وارد می شود) هملت: بودن یا نبودن، حرف در همین است، آیا بزرگواری آدمی بیشتر در این است که زخم فلاخن و تیربختِ ستم پیشه را تاب آورد، یا آن که در برابر دریایی فتنه و آشوب سلاح بر گیرد و با ایستادگی خویش بدان همه پایان دهد؟ مردن، خفتن؛ نه بیش؛ و پنداری که ما با خواب به دردهای قلب و هزاران آسیب طبیعی که نصیب تن آدمی است پایان می دهیم؛ چنین فرجامی سخت خواستنی است… به راستی، چه کسی به تازیانه ها و خواری های زمانه و بیداد ستمگران و اهانت مردم خودبین و دلهره ی عشق خوار داشته و دیر جنبی قانون و گستاخی دیوانیان و پاسخ ردی که شایستگان شکیبا از فرومایگان می شنوند تن می داد و حال آنکه می توانست خود را با خنجری برهنه آسوده سازد؟ چه کسی زیر چنین باری می رفت و عرق ریزان از زندگی توان فرسا ناله می کرد. مگر بدان رو که هراس چیزی پس از مرگ، این سرزمین ناشناخته که هیچ مسافری دوباره از مرز آن باز نیامده است، اراده را سرگشته می دارد و موجب می شود تا بدبختی هایی را که بدان دچاریم تحمل کنیم و به سوی دیگر بلاها که چیزی از چگونگی شان نمی دانیم نگریزیم.
-ویلیام شکسپیر
بیان دهم
تا کی غمِ آن خورم که دارم یا نه
وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه
پرکن قدحِ باده که معلومم نیست
کاین دم که فرو برم برآرم یا نه-عمر خیام
بیان نهم
انسانهایی که در فقر زندگی میکنند از محدودیتهایشان آگاه اند. بنابرین بهترین استفاده را از منابع در دسترس خود میبرند و پیوسته دست به خلاقیت میزنند. توجه داشته باشید که نیاز تاثیری قدرتمند بر خلاقیت دارد. مشکل ما با کسانی که در جوامع مرفه زندگی میکنند این است که آن ها حس محرومیت و به تبع آن خلاقیت در مواقع برخورد با کاستی را از دست میدهند. با پیشرفت علم و فنآوری انسان امروزه طول عمر بیشتری دارد. متاسفانه بیشتر ما ماهها و حتی سالها بدون تفکر به زندگی ادامه میدهیم و تلاشی برای بهبود وضعیت خویش نمیکنیم. تصور ما این است که زمان بی پایانی در اختیارمان قرار دارد. این تفکر به مرور ما را از واقعیت زندگی دور میسازد. این خیال باطل که انرژی بی پایانی برای رسیدن به خواستههایمان داریم به سادگی ما را از تلاش سخت تر برای رسیدن به خواستههایمان باز داریم. ما برای بسیاری از چیزها مرزی قائل نمیشویم.
زمان، عمر، نیرو، انرژی، امکانات، شهرت، سرمایه و دوستانمان،همگی در نظر ما تا سالها کنارمان خواهد بود؛ اما باید بدانید برای رسیدن به آرمانهایتان،باید بیوقفه تلاش کنید. در این راه مطالعه به پرورش استعدادها و مهارتهایتان کمک میکند. امروزه با فنآوری،بسیاری از چیزها دست یافتنی شده است. رفاه و فراوانی این تصور غلط را در ذهن ما به وجود میآورد که همواره در اوج خواهیم بود. بنابراین روز به روز در رؤیاهایمان غنیتر و توانمندتر میشویم. البته که در رؤیا پردازی محدودیتی وجود ندارد؛اما این رؤیا پردازی متوهمانه ذهن و جسم ما را روز به روز ضعیف تر و فقیرتر میسازد و ساده لوحانه راه خود را برای زوال و نابودی هموار میکنیم. از داشتههایمان دلسرد و خسته میشویم و فراموش میکنیم که زنده ایم. در زندگی باید یک جنگجو باشید وجنگ نیاز به واقع بینی دارد. شاید دیگران زندگی و زیبایی را در رؤیاهای بی پایان ببینند؛ اما واقع بینی به شما درکی درست از واقعیت میدهد. در واقعیت زندگی، محدودیتها همواره حضور دارند و با آگاهی از آنها، میتوانید راهکاری برای دستیابی به خواسته بیابید. باید واقعیتهای زندگی را پذیرفت. مرگ، یکی از واقعیات زندگی است. این حقیقت را بپذیرید که درهر لحظه امکان مرگ وجود دارد. بپذیرید چیزهایی هست که هرگز به آنها نخواهید رسید و کارهایی هست که هیچ وقت قدرت انجامش را ندارید؛ از جمله استعدادهایی که هرگز نخواهید داشت و ضعف جسمانی که گاه با آن به دنیا آمده اید و در طول زندگی قدرتی برای تغییرش ندارید. یک جنگجو این واقعیت زندگی را پذیرفته است. جنگجویان با آگاهی، بر توانایی هایشان تمرکز و نقاط قوت خود را تقویت کرده و سعی میکنند خلاقیت را در وجودشان پرورش دهند. آن ها آگاه اند چه زمان از سرعت خود بکاهند، چه هنگام کاری را تکرار کنند، چه وقت چیزی را از زندگی شان کنار بگذارند و با درک صحیح از خود و محیطشان، به موفقیتهای بیشتری دست یابند.-رابرت گرین
بیان هشتم
چون [ =اگر ] بخشنده ای به فرد نیازمند بخشش و کرم کرد، در دل احساس شادی و سرور کند و ببالد. اما نیکی کردن به کسی که نیاز ندارد روا نیست، چه او هرگز ارزش نیکی را نمی شناسد و همچنان که از خار خشک گل نمی روید، ارج نهادن به نیکی را نمی داند… .
-جبران خلیل جبران
بیان هفتم
یکی از بیمارانم که نقص جسمانی شدید، یافتن جفتی مناسب را برایش مشکل کرده بود، با «انتخاب» این اعتقاد که زندگی بدون رابطه ای عاشقانه – جنسی با یک مرد ارزشی ندارد، خود را شکنجه می داد. بسیاری از درها را به روی خود بسته بود از جمله خود را از لذت عمیق دوستی صمیمانه با دیگران محروم کرده بود. بخش عمده ی درمان این بیمار، به چالش طلبیدن آن اعتقاد اولیه بود: اینکه اگر جفتی نیابد هیچ است(دیدگاهی که همیشه خصوصا برای زنان از سوی جامعه تقویت می شود.) او در نهایت به این ادراک رسید که گرچه در برابر نقص جسمانی اش مسئولیتی ندارد، ولی مسئولیت کامل نوع منش اش نسبت به این نقص با اوست، نیز مسئولیت این تصمیم که به همان نظام اعتقادی اش که به خودخوارنگری شدید منجر شده بود وفادار بماند یا آن را رها کند.
-اروین دیوید یالوم
بیان ششم
متخصص کسی را گویند که بتواند پس از اشتباه از آب درآمدن نظریهاش دلیل آن را دقیقأ توجیه کند.
-وینستون چرچیل