یکی از بیمارانم که نقص جسمانی شدید، یافتن جفتی مناسب را برایش مشکل کرده بود، با «انتخاب» این اعتقاد که زندگی بدون رابطه ای عاشقانه – جنسی با یک مرد ارزشی ندارد، خود را شکنجه می داد. بسیاری از درها را به روی خود بسته بود از جمله خود را از لذت عمیق دوستی صمیمانه با دیگران محروم کرده بود. بخش عمده ی درمان این بیمار، به چالش طلبیدن آن اعتقاد اولیه بود: اینکه اگر جفتی نیابد هیچ است(دیدگاهی که همیشه خصوصا برای زنان از سوی جامعه تقویت می شود.) او در نهایت به این ادراک رسید که گرچه در برابر نقص جسمانی اش مسئولیتی ندارد، ولی مسئولیت کامل نوع منش اش نسبت به این نقص با اوست، نیز مسئولیت این تصمیم که به همان نظام اعتقادی اش که به خودخوارنگری شدید منجر شده بود وفادار بماند یا آن را رها کند.
-اروین دیوید یالوم
دسته: گفتاورد
بیان ششم
متخصص کسی را گویند که بتواند پس از اشتباه از آب درآمدن نظریهاش دلیل آن را دقیقأ توجیه کند.
-وینستون چرچیل
بیان پنجم
ای دلبر من، غزلهایی را که روزگاری در دشت و دمن برایت می سرودم، اکنون در دیوانی فشرده و زندانی کرده ام، زیرا زمانه ناسازگار است.
-یوهان ولفگانگ گوته
بیان چهارم
من و مادرم، ناسازگاریها و کشمکشهای زیادی با هم داشتیم، ولی به نظرم، او از همهی آنها لذت میبرد.
-مارک تواین
بیان سوم
فرض کنید همان طور که دارید رانندگی میکنید و به راه خود میروید ناگهان ماشین دیگری به طرز خطرناکی جلوی شما میپیچد. اگر واکنش فکری شما این باشد:«مرتیکهی احمق!» آنوقت باید گفت که آمادهی خشم میشوید زیرا این عبارت کوتاه بلافاصله با اندیشه های غضبناک تر و انتقام جویانه تر دنبال میشود: «حرامزاده نزدیک بود بزند به من، نمی گذارم راحت فرار کنی!» همانطور که فرمان را محکم میچسبید گویی گلوی آن جوانک را گرفتهاید بند انگشت های دستتان سفید میشود، بدن تان آمادهی جنگ می شود، نه فرار. دچار لرزش و اضطراب میشوید، دانههای عرق در روی پیشانی تان مینشیند، قلبتان به تپش میافتد، عضلات صورتتان منقبض میشود. دل تان میخواهد او را بکشید. بعد که به اندازه کافی به او نزدیک شدید از خشم منفجر میشوید و عصبانیت خود را بر سر آن راننده خالی میکنید. سپس ماشین عقبی برای تان بوق میزند چون شما سرعتتان را کم کردهاید، خلاصه حاصل کار، فشار خون، بی احتیاطی در رانندگی و سرعت زیاد در اتوبان است.
اکنون به جای از کوره در رفتن، بیایید با بلندنظری بیشتری به آن راننده نظر بیفکنید:«شاید مرا ندید، یا شاید دلیل موجهی برای این بی احتیاطی اش داشته باشد، احتمالا باید مریض داشته باشد.» بدین ترتیب خشم را با ترحم آرام میکنید، یا حداقل خشم را به تعویق میاندازید، مشکل همانطور که ارسطو گفته است ابراز خشم بجا و مناسب است و اینکه غضب بدون کنترل ما جاری نشود.
بنیامین فرانکلین چه خوب گفته است که: خشم هرگز بدون دلیل نبوده است، اما این دلیل به ندرت موجه و قابل قبول است.-دنیل گلمن
بیان دوم
نمیتوان گفت زندگی بیهوده است، چون به گورستان ختم میشود. در یکی از اشعار پیندار، شاعر تغزلی یونان باستان، سطر الهام بخشی وجود دارد که در بزرگ داشت یک جوان ، به مناسبت پیروزی او در یک مسابقه کشتی، در بازیهای معبد دلفی سروده شده است. پیندار مینویسد، « چه هستند، هر یک از مخلوقات روزگار؟ و چه نیستند؟ انسان چیزی جز رؤیایی سایه وار نیست. با این همه آنگاه که پرتوی خورشید چونان هدیه ای از آسمان فرود میآید، نور پرتوافشان و زندگی آرام، به وجود انسان وابستهاند.»
-جوزف کمبل
این ضرب المثل نومیدانه که می گوید، « بیهودگی، بیهودگی، همه چیز بیهوده است.» درست نیست! خودِ این لحظه بیهوده نیست، بلکه نوعی پیروزی و شعف است. این تکیه کردن بر اوج کمال در لحظات پیروزیمان کاملا یونانی است.
بیان اول
سیاستمدار کسی است که حوادث فردا و یکماه و یکسال آینده را پیشبیینی کند و بعد بتواند دلایلی بیاورد که چرا اتفاق نیفتاد.
-وینستون چرچیل